الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

35

الخصال ( فارسى )

زيرا از نظر اثبات اين فضيلت كلى و مقام هارونى محتاج بود كه مقام نبوت را از على سلب كند تا مردم باشتباه نيفتند و اگر نميفرمود على نسبت به من چون هارونست نسبت بموسى حاجتى نبود كه بفرمايد على پس از من پيغمبر نيست ولى اثبات اين فضيلت كلى و منزلت هارونى است كه شامل مقام نبوت هم مىشود و بايد نفى نبوت نظر بوقت اثبات اين فضيلت كلى و منزلت و مقام هارونى باشد و چون نبوت منفى صريحا پس از پيغمبر است بايد نفى نبوت نظر بوقت اثبات اين فضيلت كلى و منزلت و مقام هارونى بصريح عبارت پس از وفات باشد و اگر در آن منزله نباشد چنانچه مخالفين مذهب شيعه ميگويند و اثبات فضيلت و منزله هارونى مخصوص زمان خود پيغمبر باشد لازم آيد كه على در زمان حيات پيغمبر مقام نبوت را هم دارا باشد زيرا بنا بر اين نفى نبوت نظر بوفات و پس از پيغمبر است و اثبات منزله عمومى و مقام هارونى نظر به زمان حيات پيغمبر است و استثناء بنا بر اين منقطع است . و مثل اينست كه پيغمبر فرموده على نسبت به من تا زنده‌ام چون هارونست نسبت بموسى و ليكن پس از وفات من پيغمبرى نيست و على هم پس از وفات من مقام نبوت را ندارد و اختصاص سلب نبوت به پس از وفات با اثبات فضيلت كلى و مقام هارونى بطور مطلق در زمان حيات دليل مىشود كه على ( ع ) در زمان حيات رسول خدا پيغمبر هم باشد چنانچه در زمان حيات موسى هرون پيغمبر بود و استثناء منقطع كه معنى استدراك ميدهد بهتر اين مفاد را ثابت مىكند ، ولى معنى نادرست و فاسد است زيرا باتفاق مسلمانان على در زمان حيات پيغمبر مقام نبوت نداشته پس بايد زمان سلب نبوت همان وقتى باشد كه پيغمبر در آن براى على فضيلت كلى و مقام هارونى قائل شده تا آنكه از اين كلام مقام نبوت براى على ثابت نشود بواسطه آن فضيلت كلى و منزله هارونى مطلق كه پيغمبر به او داده . ما اكنون ببيان ديگر مطلب را روشن‌تر ميكنيم اگر پيغمبر فرموده بود نسبت على به من پس از وفات من چون نسبت هارونست بموسى جز آنكه پس از من در حيات من پيغمبرى نيست كه در جمله اول